میدانی...
یک وقت هایی باید روی یک تکه کاغذ بنویسی
« تعطیل است »
و بچسبانی پشت شیشه ی افکارت!
باید به خودت استراحت بدهی
دراز بکشی...
دست هایت را زیر سرت بگذاری...
به آسمان خیره شوی...
و بی خیال سوت بزنی...
و در دلت بخندی به تمام افکاری که
پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند!!
دلم به اندازه تمام روزهای پاییزی? گرفته است...
آسمان چشمانم به اندازه تمام ابرهای بهاری? بارانی است...
قلبم انگار به اندازه سردترین روزهای زمستانی، یخ زده است...
اما وجودم در کوره داغ تابستانی می سوزد...
چه چهار فصلی است سرزمین دقایق من......!!!!
خدایا من گناهی نکرده بودم ...!!
که اینک قلبی شکسته در سینه دارم . . .
گناه من چه بود که بازیچه دست این و آن بودم !
هر که آمد بر روی قلبم پا گذاشت و رفت
و حتی پشت سرش را هم نگاه نکرد !
من شرمندم....
واسه همه ی وقتهایی که میتونستم برم ؛ ولی موندم!!
واسه همه ی حرفهایی که میتونستم بگم؛ ولی نگفتم!!
واسه همه حرفهایی که میتونستی نزنی؛ ولی زدی!!
ولی شکستی...تصویری که ازت توذهنم داشتمو...احساسی که نسبت بهت تو دلم داشتمو...
حرمت صادقانه موندنمو ؛ شکستی!!!!
من شرمندم...
واسه کسایی که تو حسرتم موندن وبخاطر تو ازشون گذشتم...واسه تویی که ارزششو ندونستی.!!!
اینا گله نیست..
کینه نیست..
بغض نیست..
اینا همش اعترافهههههه....
آره من شرمندممممم!!!!
دیگر از تنهایی خسته ام...
به کلاغ ها زیر میزی میدهم تا قصه ام را تمام کنند...
آن هم نه به خاطر خودم...
برای کسی که سال هاست قصه ام را می نویسد...
ولی یادش نبود قصه را نا تمام گذاشت...
فــردا آمــده اسـت و ایـسـتـاده اسـت پــیــش روی مـــن
مـی پـرسـد چــه مـی خــواسـتـی...؟
بـا عـصـا او را کــنـار مـی زنـم
هــمـچـنـان...
چـشـم دوخـته ام بـه دور دســت
منتظـــــــر...!
گاهی دلت میخواهد همه بغضت از توی نگاهت خوانده شود
میدانی جسارت گفتن کلمات را نداری .
اما یه نگاه گنگ تحویل میگیری ، یا جمله ای مثل « چیزی شده ؟؟ »
اینجاست که بغضت رو با لیوان سکوت سر میکشی و با لبخندی سرد میگویی : « نه هیچی ... !! »
حرفهایی که روی دل میمانند
از زخم ها بد تر هستند.
شاید بتوان زخم ها را مرهم گذاشت
اما حرفها ویرانگر هستند.
گاهی اوقات باید باشی
اما نباشی
گاهی اوقات نمیروی
اما بودنت بدتر از نرفتن است.
گاهی اوقات باید دلت را خالی کنی
انچه که تو را ویران میکند به زبان بیاوری
گاهی اوقات باید بشکنی آن چیزی را که تو را شکسته
تا ارام بگیری....
من ! نه زیبایم ، نه مهـربانم....نه عـاشق و نه محتاج نگاهی...!
فراری از دختران آهن پرست و پسران مانکن پرست
فقط برای خودم هستم...خوده خودم !
صبورم و عجول!!
سنگین...سرگردان...مغرور...قـانع...
با یک پیچیدگی ساده و مقداری بی حوصلگیه زیاد!!!
و برای تویی که چهره های رنگ شده را می پرستی نه سیرت آدمی را ؛
هیچ ندارم !
راهت را بگیــر و بـــــــرو ، حوالی من توقف ممنــــوع است
منو ببخش غریبه که بهت شانس آشنایی نمیدم
دیگه طاقت دل کندن ندارم
می خوام که عشق خاصیت من باشه
نه رابطه خاص من باکس...
گاهی که دلتنگ می شدم
می گفتی: دلتنگی هایت را بنویس !
چندی ست اینجا می نویسم و دلشادم !
از اینکه احساس می کنم ” شــــاعــــــر” شده ام !
امشب که دلم شعر نمی خواهد چه کنم ؟
از دلتنگی ات “دیـــــــوانــــه” شده ام !!
پیشنهاد بهتری داری ؟!؟!
آدمها می آیند..
.
دردها را میخوانند...
اگر خوششان آمد می خندند...
اگر بیشتر دوست داشتند... کپی میکنند...
اگر برای نویسنده اش ارزش قائل بودند کامنت میگذارند...
.
اما هیچکدام نمیتوانند دردی که در مطالب هست را حس کنند....
♥♡♥♡♥♡♥♡♥♡♥♡♥♡♥♡♥♡
ﺧﺪﺍﯾـــــــــــــــﺎ ... ﺩﻟﻢ ﺭﺍ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﻣﯿﺸﮑﻨﻨﺪ ، ﮐﻪ ﻫﺮﮔﺰ ﺭﺍﺿﯽ ﺑﻪ ﺷﮑﺴﺘﻦ ﺩﻟﺸﺎﻥ ﻧﺒﻮﺩﻡ ... ﺍﺯ ﺁﺩﻣﻬﺎﯾﺖ ﻧﻤﯿﮕﺬﺭﻡ ، ﺍﺯ ﺩﻝ ﺳﻨﮕﺸﺎﻥ ... ﺍﺯ ﺟﻨﺒﻪ ﻧﺪﺍﺷﺘﻨﺸﺎﻥ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺧﻮﺑﯽ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﻟﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺯﺩ ... ﺍﺯ ﺧﻮﺩﻡ ﻫﻢ ﻧﻤﯿﮕﺬﺭﻡ .... ﺣﻖ ﻣﻦ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﻮﺩﻥ ﻭ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﻧﺒﻮﺩ ... ﺣﻖ ﻣﻦ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻧﺒﻮﺩ ... ﺧﺪﺍﯾﺎ ﻣﻦ ﺑﺎ ﺁﺩﻣﻬﺎﯾﺖ ﺑﺪ ﻧﺒﻮﺩﻡ ... ﺍﻣﺎ ﺑﺪ ﮐﺮﺩﻥ… ﺁﻥ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻭﺍﮔﺬﺍﺭ ﻣﯿﮑﻨﻢ ...
♥♡♥♡♥♡♥♡♥♡♥♡♥♡♥♡♥♡
دردهایم را لایک کردند و گفتند زیبا بود ... نمیدانستم مگر درد هم زیبا میشود ؟! هی رفیق مجازی من ...! نوشته هایم دست خودم نیست دلم مینویسد و من ..... فقط نگاه می کنم !! به عبور روزهایم و دغدغه های فراموش شده ام ...! شاید آرام تــر می شدم فقــط و فقـــط ... اگر میفهمیدی ... حرفهایم به همین راحتی که می خوانی نوشته نشده اند!!
♥♡♥♡♥♡♥♡♥♡♥♡♥♡♥♡♥♡♥
درد هایـــــــــــــــــم را مینویســـــــــــــــم در صفحه ای
مجازی تا دل بی طاقتــــــــــــــم برای لحظاتـــــــــــــی هم که شده ارام بگیرد
تا شبنــــــــــم چشمانـــــــــم برای لحظاتی هم که
شــــــــــده نچکـــــــــــــد....سرازیـــــــــــر نشــــــــود
تا حتی ذره ای هم که شده سبــــــــــک شوم
نمیدانــــــــــــی نه نمیدانــــــــــی
ایــــــــــن روزها چقـــــــــــدر پر پر ام
پــــــــــــــرم از بغضـــــــــی بی انتها
پــــــــــــــرم از فریادی که در گلــــــــــــو خفه شده
اما حـــــــــــــــرف نمیزنـــــــــــم
سکـــــــــــــوتی میکنــــــــــــــم
به مساحـــــــــــــــت تمام دردهای بی درمانــــــــــــــم
ببیـــــــــــــــــــن مرا....
روزه ی سکـــــــــــــــــوت گرفته ام این روزها
نه اینکه دردی نیســــــــــــــــت نــــــــــــــه
درد هســـــــــــت....زخـــــــــــم هست
اما گـــــــــــــــوش شنوایـــــــی نیست..
تبادل
لینک هوشمند
برای تبادل
لینک ابتدا ما
را با عنوان
Just for LOVE
و آدرس
donyayeyeashegh.LXB.ir
لینک
نمایید سپس
مشخصات لینک
خود را در زیر
نوشته . در صورت
وجود لینک ما در
سایت شما
لینکتان به طور
خودکار در سایت
ما قرار میگیرد.